|
|
|
|
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 1:9 توسط علی جوووووون
|
|
||
|
|
|
|
|
حاج آقا(قاضی): خودتونو کامل معرفی کنید…
- شوهر: کاظم! برو بچز بهم میگن کاظم لب شتری! دیلپم ردی! ?? ساله!
- زن : نازیلا! لیسانس هنرهای تجسمی از دانشکده سیکتیروارد فرانسه! ?? ساله! - حاج آقا : چه جوری با هم آشنا شدید؟ - شوهر : عرضم به حضور اَن ورت حاجی! ایشون مارو پسند کردن! مام دیدیم بد گوشتیه گرفتیمش!!!
- زن: حاج آقا می بینین چه بی چشمو روئه! حاج آقا تازه سابقه دارم هست!
- شوهر: حاجی چرت میگه! من فقط دو سال اوفتادم زندان اونم با بی گناهیه کامل!
- حاج آقا : جرمت چی بود؟
- شوهر : حاجی جرم که نمی شه بهش گفت! داش کوچیکم حرف گوش نمیکرد … مختوع النسلش کردم !
- زن : حاج آقا می بینین چقد بی احساسه !
- حاج آقا : خواهر من شما به چه دلیلی تقاضایه طلاق کردین ؟
- زن : حاج آقا ما الان درست ? ساله که ازدواج کردیم ولی این آقا اصلا عوض نشده !
- شوهر : دهه ! بابا بکش بیرون ! حاجی بده اصالتمو از دست ندادم ؟
- حاج آقا : خواهر من شما فقط به خاطر اینکه ایشون عوض نشده میخواین طلاق بگیرین؟
- زن : حاج آقا اولش فکر میکردم درست میشه ! گفتم آدمش میکنم ! مدرنشمیکنم ! حاج آقا این شوهر من نمیفهمه تمدن چیه ! نمیدونه مدرنیسم چیه!
- شوهر : بابا نموده مارو ! را به را گیر میده ! این کارو بکن ! این کارونکن ! این لباسو بپوش !! اونو نپوش ! حاجی طاقت مام حدی داره !
- زن : حاج آقا به خدا منم تو فامیل آبرو دارم ! دوست دارم شوهرم شیک ترین لباسارو بپوشه!
- شوهر : حاجی میخوایم بریم خونه اون بابای قالپاقش !!! گیر میده میگهباید کروات بزنی ! به مولا آدم با کروات یبوست میگره ! نفسمون میات بالاولی پایین رفتنش با شابدوالعظیمه ! حاجی ما از بچگی عادت داشتیم دو سه تاتکمه مون وا باشه !! بابا پشم سینه و این صحبتا !
- حاج آقا : خواهر من حق با ایشونه !
- زن: حاج آقا بهش میگم تو خونه زیرشلواری نپوش ! یکی میاد زشته ! حد اقل شلوارک بپوش!
- شوهر : حاجی من اصن بدون زیرشلواری خوابم نمی بره ! بابا چاردیواری اختیاری ! راستش اینجا جاش نیست ولی بابای خدا بیامرزم میگفت :
- حاج آقا : خدا بیامرزتش !
- شوهر : خدا رفتگان شمارم بیامرزه ! میگفت : سعی کن تو زندگیت دو تا چیزو ترک نکنی !! یکی سیغار ! یکی زیرشلواری ! حاجی جونم برات بگه که گیرداده خفن که سیغار نکش ! رفته برام پیپ خریته ! آخه خداییش این سوسولبازیا به ما میات ؟!!
- زن : حاج آقا شما نمیدونین من چقدر سعی کردم حرف زدن اینو درست کنم ! نشد که نشد !
- شوهر : حاجی رفته واسه من معلم خصوصی گرفته ! فارسی را درست صوبت کنیم ! دیگه روم نمیشه جولو بچه محلا سرمو بلند کنم ! حاجی خسته مونده از سر کارمیام خونه به جای چایی واسه من کافی شاپ میاره ! درسته آخه ؟! حاجی ازوقتی گرفتمش ?? کیلو کم کردم ! از بس که از این غذا تیتیشیا داده به خوردهما!!! لازانتیا و بیف استراگانورف و اسپاقرتی و از این آت آشغالا. حاجیهرکی یه سلیقه ای داره ! خب منم عاشق آب سیرابی با کیک تیتاپم !!!
- زن : حاج آقا یه روز نمی شه دعوا راه نندازه ! چند بار گرفتنش با وثیقه آزادش کردیم …
- شوهر : آره ! رو زنم تعصب دارم ! کسی نیگا چپ بهش بکنه ! خشتکشو پاپیون میکنم !!!
-حاج آقا:خب شما که اینهمه با هم اختلاف فرهنگی و اقتصادی داشتین چرا با هم ازدواج کر دین ؟ - زن : عاشقش بودم ! دیوونش بودم ! هنوزم هستم… |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 18:55 توسط علی جوووووون
|
|
||
|
|
|
|
|
در صورتی که شما با اون آقا برخورد خوبی داشته باشین، اون آقا می گه که شما عاشقش هستیند. اگه برخورد خوبی نداشته باشید، آقا می گه شما مغرور هستید.
اگه شما لباس های زیبا بپوشید، اون آقا می گه که شما می خوایید توجه اونو جلب کنید.
اگه باهاش بحث کنید میگه شما لجبازید.
اگه شما از اون باهوش تر باشید، آقا احترام و عزت خودش رو از دست خواهد داد.
اگه شما عاشقش نباشید، اون سعی می کنه که شما رو بهر صورتی بدست بیاره.
اگه باهاش عشق بازی نکنید، اون می گه که شما اون رو دوست ندارید. اگه بهش مشکلتون رو بگید، آقا مگه شما همش مشکلید. . اگه سرش غر بزنید، شما مثل یه پرستار بچه باهاش رفتار می کنید.
اگه شما بزنید زیر قولتون، شما قابل اعتماد نیستید.
اگه شما در امتحانات تون موفق بشید، اون می گه که شما شانس اوردین.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 18:49 توسط علی جوووووون
|
|
||
|
|
|
|
|
به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روانپزشک پرسیدم شما چطور میفهمید
که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟ روانپزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب میکنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار میگذاریم و از او میخواهیم که وان را خالى کند. من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگتر است. روانپزشک گفت: نه! آدم عادى در پوش زیرآب وان را بر میدارد. شما میخواهید تختتان کنار پنجره باشد ؟! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 18:47 توسط علی جوووووون
|
|
||
|
|
|
|
|
توصیه های کاربردی،مخصوصه پسر هایی که زن گیرشون نمییاد: نکته :این مورد را همه پسر ها بخونند چون شاملِ همه میشه. ۱/اولین دختری که به تورتون خورد ازش شماره بگیرند (ولی چون در این کار استعداد ندارید بهتره دور اینکار را خط ِ قرمز بکشید)
.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 18:46 توسط علی جوووووون
|
|
||
|
|
|
|
|
Download Part1
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 7 خرداد1388ساعت 3:26 توسط علی جوووووون
|
|
||
|
|
|
|
|
ا ــ برای دخترم یه لپ لپ خریده بودم … وقتی بهش دادم گفت :
دمت گرم ! ای ول داری ! گفتم چی ؟ گفت هیچی بابا … گفتم کارت خیلی درسته ! گفتم بابا این نوع حرف زدن رو از کجا یادگرفتی ؟ گفت : گیر نده دیگه ! تو سی دی های کارتونم همه همینجوری حرف میزنن ! گفتم راست میگی ؟ گفت : کاسه تو بیار ماست بگیر ! ۲ ــ توی تاکسی داشتیم میرفتیم چهار راه ازاد شهر ترافیک بود راننده هی بوق میزد ! دخترم گفت : مررررض …. ! بوق نزن عوضی اعصابمو خورد کردی ! راننده از تو اینه یه نگاهی کرد گفت : چی ؟ دخترم گفت : نخود چی … ! ۳ ــ میخواستیم بریم مهمونی دخترم گفت : بابا این شلوارت چقده ضایعس ! گفتم : ضایع ؟ گفت : اره تریپت تخمی شده ! کلاس نداره ! گفتم یه بار دیگه اینجوری حرف بزنی تو دهنت میزنم ها ! گفت : بیشین بینیم باااا حال نداری !! ۴ ــ رفتیم بیرون پیتزا بخوریم یارو پیتزا اورد گفت بفرمایید … دخترم گفت : قربونت ! دستت طلا !! بعدش رفتیم شهربازی توی قسمت نمایش یه اقایی اومد پشت میکروفن و شروع کرد به خوندن ! دخترم جیغ کشید : ای والله … ناز نفست … بلبلم توی قفست ! گفتم باباجون تو که بلبل نداری اخه ؟ گفت : حالا اااااااااااااا ….! ۵ ــ تازه حالا دختر من خوبه … این پسر باجناقمون که به بابا مامانش فحش ناموسی میده ! یه فحشایی به مادرش میده که منه ادم بزرگ شرشر عرق میریزم ! تازه ………… ولش کن دیگه روم نمیشه بگم !! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 3 خرداد1388ساعت 14:9 توسط علی جوووووون
|
|
||
|
|
|
|
|
1- درست است كه ما بعضی مواقع به شما فكر نمیكنیم، ولی دنیا كه به آخر نمیرسه؟ چرا اینو درك نمیكنین بابا؟ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 3 خرداد1388ساعت 13:41 توسط علی جوووووون
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 3 خرداد1388ساعت 13:38 توسط علی جوووووون
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 2 خرداد1388ساعت 22:28 توسط علی جوووووون
|
|
||
|
|
|
||||||||||
|
|||||||||||
|
+
نوشته شده در شنبه 2 خرداد1388ساعت 21:13 توسط علی جوووووون
|
|
|||||||||||
|
|
|
|||
|
||||
|
+
نوشته شده در شنبه 2 خرداد1388ساعت 21:7 توسط علی جوووووون
|
|
||||
|
|
|
|
|
خواص اسلحه : مادرزن ! نوع اسلحه : انفرادي که با عيال حمل مي شود. طريقه مسلح شدن : اين اسلحه با دروغ همسايه مسلح مي شود و با زخمي کردن داماد بيچاره خنک مي شود. قدرت تيراندازي : يک ميليون ناسزا در ثانيه برد مؤثر : انتقال داماد به بيمارستان. برد نهايي : انتقال داماد به گورستان !
ماجراي طنز روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است . تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند . اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 2 خرداد1388ساعت 21:2 توسط علی جوووووون
|
|
||
|
|
|
|
|
سوء تفاهم دخترانه
اومد یه چیزی بگه ولی از بس هول شده بود، به تته پته افتاده بود. (سوال هوش هفته: اين دختره چه جوری اين همه چيز رو بعداً فهميد!؟!)
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 2 خرداد1388ساعت 20:43 توسط علی جوووووون
|
|
||
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||
مرد مورد علاقه خانمها در سنین مختلف
اگر كسي را دوست داري؟
چگونه ترشیده نشویم
|
|||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در جمعه 1 خرداد1388ساعت 4:1 توسط علی جوووووون
|
|
|||||||||||||||||||||||||||